هوا گرم است

May 28, 2007

از پشت شیشه های دفتر، شیشه هایی که مرا از بقیه دنیا جدا می سازد، متن می نویسم.  هوای شهرمان گرم است ومن در پشت شیشه ها بدور از همهمه های خودروها و دود و شلوغی در اتاقی خنک به غم هایم می اندیشم.  آیا غمی هست؟  همه چیز باید همانطوریکه هست باشد.  دغدغه های آنی یک عاشق موسیقی در فضایی که حتی شادمانه ترین نغمه ها نیز بی رنگند، فقط بودن نیست.  فقط نفس کشیدن نیست.  آیا زندگی فقط همین است؟  آیا هنر می تواند جایی در تاریکی های نامیدانه افکار خسته پیدا کند؟  آیا تمامی این سخن ها فقط غر زدن های یک خسته از راه بدون درد نیست؟

Leave a Reply